close
تبلیغات در اینترنت
دوستی علی و روشنایی چشم

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : دوستی علی و روشنایی چشم

دوستی علی و روشنایی چشم

تاریخ ارسال پست:
جمعه 01 بهمن 1395
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
760

دوستی علی و روشنایی چشم

دوستی علی و روشنایی چشم

یونس بن عبد الملک گفت: سالی به حج می شدم. در بعض منازل کنیزکی دیدم - حبشی (و) نابینا - دست برداشته و می گفت: یا راد الشمس علی علی بن ابی طالب علیه السلام رد علی بصری. ای خدایی که آفتاب را از برای علی بن ابی طالب علیه السلام بازگردانیدی، روشنایی چشم من با من ده.
گفتم: علی را دوست داری؟
گفت: ای والله.
دو دینار زر از کیسه برون کردم و گفتم: بستان این را و در بعضی از حوایج خویش صرف کن. گفت: مرا بدان حاجت نیست. از من قبول نکرد، و برفتیم، چون باز آمدیم و بدان منزل رسیدیم، وی را دیدم (چشمش) روشن شده، حاجیان را آب می داد. گفتم: دوستی علی علیه السلام با تو چه کرد؟ گفت: هفت شب این دعا می کردم. شب هفتم شخصی پیش آمد و گفت: علی را دوست داری؟ گفتم: ای والله. گفت: خداوندا! اگر راست می گوید که علی را دوست می دارد، از اعتقادی نیکو و نیتی صادق، چشمانش باز ده. در حال چشمم روشن شد. گفتم: به خدای بر تو سوگند که تو کیستی؟ گفت: من خضرم از جمله موالیان علی بن ابی طالب علیه السلام و از جمله موکلان بر شیعه وی. شعر:
احب علیاً لا ابالی و ان فشا - و ذلک فضل الله یؤتیه من یشا

داستان عارفان
نویسنده : کاظم مقدم

کلمات کلیدی

داستان مذهبی

داستانی از دوستی علی علیه السلام

داستان زیبای مذهبی

داستان عارفان

داستانی به روایت یونس بن عبد الملک

روشنایی چشم

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی