close
دانلود آهنگ جدید
داستان گفت و گوی حضرت موسی و ابلیس

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان گفت و گوی حضرت موسی و ابلیس

داستان گفت و گوی حضرت موسی و ابلیس

تاریخ ارسال پست:
یکشنبه 31 ارديبهشت 1396
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
262

داستان گفت و گوی حضرت موسی و ابلیس

داستان گفت و گوی حضرت موسی و ابلیس


حضرت موسی (علیه السلام) در جایی نشسته بود، ناگاه ابلیس که کلاهی رنگارنگ بر سر داشت نزد حضرت موسی (ع) آمد.
وقتی که نزدیک شد، کلاه خود را برداشت و مؤدبانه نزد حضرت موسی (ع) ایستاد.

حضرت موسی (ع) گفت تو کیستی؟
ابلیس گفت من ابلیس هستم.
حضرت موسی (ع) گفت آیا تو ابلیس هستی؟ خدا تو را از ما و دیگران دور گرداند.
ابلیس گفت من آمده ام به خاطر مقامی که در پیشگاه خدا داری، بر تو سلام کنم.

حضرت موسی (ع) گفت این کلاه چیست که بر سر داری؟
ابلیس گفت با رنگ ها و زرق و برق های این کلاه، دل انسان ها را می ربایم.
حضرت موسی (ع) گفت به من از گناهی خبر ده که اگر انسان آن را انجام دهد، تو بر او چیره می شوی و هر جا که بخواهی، او را به آنجا می کشی.

ابلیس گفت سه گناه است که اگر انسان گرفتار آن بشود، من بر او چیره می گردم:
1. هنگامی که او، خودبین شود و از خودش خوشش آید.
2. هنگامی که او عمل خود را بسیار بشمارد.
3. هنگامی که گناهش در نظرش کوچک گردد.


منبع:
داستان های اصول کافی، جلد 2، صفحه 262

کلمات کلیدی

داستان مذهبی

داستان اسیر شیطان

بهترین راه های شیطان برای نفوذ

داستام مذهبی

داستان کوتاه

داستانک

dastan

dastan kootah

dastanak

dastan farsi

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی