close
تبلیغات در اینترنت
داستانی از برطرف کردن نفرین توسط امیرالمومنین (ع)

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستانی از برطرف کردن نفرین توسط امیرالمومنین (ع)

داستانی از برطرف کردن نفرین توسط امیرالمومنین (ع)

تاریخ ارسال پست:
جمعه 26 خرداد 1396
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
211

داستانی از برطرف کردن نفرین توسط امیرالمومنین (ع)

داستانی از برطرف کردن نفرین توسط امیر المومنین

 

روزی حضرت علی (ع)با امام حسین (ع) به طواف خانه‌ی خدا رفته بودند صدای ناله‌ای را شنیدند که فردی در درگاه خدا از گناهان گذشته‌ی خود در حال توبه کردن بود.
 حضرت علی (ع)  جوانی زیبا و خوش اندام با لباسهای گرانبها را مشاهده کرد،
از او پرسید ناله و سوز و گدازت برای چیست؟
 گفت:نافرمانی و نفرین پدرم اساس زندگیم را از هم گسست و سلامتی را از من ربود.
 جوان ادامه داد:پدر پیرم خیلی مهربان بود ولی من به کارهای زشت و بیهوده می‌گذشت و هر چه او مرا نصیحت می‌نمود نمی‌پذیرفتم و گاهی او را آزار و اذیت می‌کردم و دشنام می‌دادم!

 روزی من به سراغ صندوق رفتم تا پولی که پدرم دارد بردارم،او جلوگیری کرد،من دستش را فشردم و او را بر زمین انداختم،خواست از جا برخیزد ولی از شدت کوفتگی و درد یا رای حرکت نداشت. او گفت: من به خانه‌ی خدا می‌روم و تو را نفرین می‌کنم.
 پدرم چند روز روزه گرفت و نمازها خواند پس از آن به خانه‌ی خدا سفر کرد، من مشاهده کردم پدرم پرده‌ی کعبه را گرفته است و با آهی سوزان مرا نفرین کرد.
  به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود که بیچاره شدم و تندرستی از من سلب شد.
در این موقع پیراهن خود را بالا زد دیدم یک طرف بدنش خشک شده و حسی و حرکتی ندارد.
بعد از این پیشامد پشیمان شدم و نزد او رفته و عذرخواهی کردم. اما او نپذیرفت. سه سال از او پوزش می‌طلبیدم اما او رد می‌کرد.
 سال سوم ایام حج که فرا رسید. گفتم پدر جان برو همانجایی که مرا نفرین کردی دعا کن. شاید خدا بر برکت دعای تو سلامتی را بر من بازگرداند.
قبول کرد وقتی بر وادی اراک رسیدیم شب تاریکی بود ناگاه مرغی از کنار جاده پرواز کرد و بر اثر بال و تیرزدن او شترِپدرم رمید.و اوبر زمین افتاد پدرم میان دو سنگ قرار گرفت و فوت کرد او را همانجا دفن کردم و من هنوز گرفتار نفرین اویم.

 امیرالمؤمنین دعایی از پیامبر به او تعلیم داد که بیچارگی، اندوه، درد و مرض فقر و تنگدستی از او برطرف شد و گناهانش آمرزیده می‌شود.

این دعا همان دعای مشلول معروف است که محدت قمی در مفاتیح الجنان آورده است.

📗مهج الدعوات و منهج العبادات، صفحه:151

شما عزیزان می توانید با مراجعه به سایت زیر دعای مشلول را مطالعه و دریافت کنید

کلیک کنید

التماس دعا

کلمات کلیدی

داستان مذهبی

حکایت مذهبی

dastan

hekayat

داستانی از حضرت علی (ع)

داستان آموزنده

دعای مشلول

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی