close
تبلیغات در اینترنت
داستان اهدای خون «عشق برادر کوچک به خواهرش»

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان اهدای خون «عشق برادر کوچک به خواهرش»

داستان اهدای خون «عشق برادر کوچک به خواهرش»

تاریخ ارسال پست:
سه شنبه 17 مرداد 1396
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
231

داستان اهدای خون «عشق برادر کوچک به خواهرش»

داستان اهدای خون «عشق برادر کوچک به خواهرش»

سال ها پیش، زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم، با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری نادری رنج می‌برد.
ظاهرا تنها شانس بهبودی او از نظر پزشکان، انتقال خون از برادر پنج ساله اش بود که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.

پزشک معالج، وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟
برادر خردسال اندکی تردید کرد و سپس نفس عمیقی کشید و گفت بله، من این کار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.
زمانی که انتقال خون انجام می ‌شد، پسرک کنار خواهرش دراز کشیده بود و لبخند می‌زد.
همه دیدیم که رنگ گونه‌ های دختر در حال تغییر است و انگار خون منتقل شده داشت اثر می‌کرد.

صورت پسرک رنگ‌ پریده شده بود و دیگر لبخندی بر لبانش نبود.
پسرک به پزشک نگاه کرد و با صدایی لرزان گفت من خیلی زود می‌ میرم؟
پسرک به خاطر سن کمش، توضیحات دکتر را درست متوجه نشده بود و فکر می‌ کرد باید همه خون خود را برای نجات خواهرش به او ببخشد و با شجاعت خود را آماده مرگ کرده بود.

منبع: نشان لیاقت عشق، بهنام زاده

داستان اهدای خون «عشق برادر کوچک به خواهرش»


عشق را از کودکان باید آموخت

داستان های دیگر داستان فا را بخوانید

کلمات کلیدی

داستان

داستان عاشقانه

dastan asheghane

asheghane

عاشقانه

داستان عشق برادر به خواهرش

داستان عشق خواهر برادری

داستان کوتاه عاطفی

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی