close
تبلیغات در اینترنت
قصه ای که مثل شد « چوب توی آستین کردن »

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : قصه ای که مثل شد « چوب توی آستین کردن »

قصه ای که مثل شد « چوب توی آستین کردن »

تاریخ ارسال پست:
دوشنبه 18 مرداد 1395
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
784

قصه ای که مثل شد « چوب توی آستین کردن »

ضرب المثل « چوب توی آستین کردن »

زمان قاجار یکی از انواع تنبیه خلاف کارها چوب درآستین کردن آنان بوده است. ترتیب آن نیز چون این بود که دو دست محکوم را به شکل افقی نگاه می داشتند و سپس چوبی محکم و خم نشدنی را به موازات دستهای محکوم از یک آستین لباس او وارد کرده و از آستین دیگرش خارج می کردند. سپس مچ دست ها را با طنابی محکم به آن چوب می بستند تا محکوم دیگر نتواند دست هایش را به چپ و راست یا بالا و پایین حرکت دهد و یا آنها را خم کند.
پس از آن، مدتی او را در جایی رو باز نگاه میداشتند تا پشه و مگس و دیگر حشرات مزاحم و چندش آور بر سر و صورتش بنشینند و او نتواند آن ها را از خود براند.
دست های محکوم به دلیل بیحرکت ماندن پس از مدتی کرخت و بی حس می شد و هجوم و حملات پشه ها و مگس ها بر سر و صورتش آن اندازه ناراحت کننده و چندش آور می گردید که دیری نمیگذشت که فریادش به آسمان بلند
می شد و درخواست عفو و بخشش می کرد.

کاربرد ضرب المثل : چوب توی آستین کردن، برای تهدید کسی به تنبیه شدن به کار می گیرند.

کلمات کلیدی

داستان

داستان کوتاه

داستان کوتاه آموزنده

داستان ضرب المثل چوب در آستین کردن

حکایت

حکایت پندآموز

قصه ای که مثل شد

داستان ضرب المثل

ریشه ضرب المثل

ریشه ضرب المثل چوب در آستین کردن

کاربرد ضرب المثل

کاربرد ضرب المثل چوب در آستین کردن

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی