close
تبلیغات در اینترنت
داستان طنز « باید چند کار کنی و زود بیایی »

درحال بارگذاری ....
به داستان فا خوش آمدید.وارد یا عضو شوید کاربرگرامی شما اکنون در مسیر زیر قرار دارید : داستان طنز « باید چند کار کنی و زود بیایی »

داستان طنز « باید چند کار کنی و زود بیایی »

تاریخ ارسال پست:
چهارشنبه 10 شهريور 1395
ارسال شده توسط:
حسین
تعداد بازدید:
779

داستان طنز « باید چند کار کنی و زود بیایی »

خواجه ای غلامش را به بازار فرستاد که انگور و انار و انجیر بخرد و زود برگردد.
غلام رفت و دیر آمد و انگور تنها با خود آورد ...
خواجه او را بسیار زد و گفت: چون تو را پی کاری می فرستم باید چند کار کنی و زود بیایی،نه آنکه پی چند کار می روی،دیر بیایی و یک کار کنی.
غلام گفت:به چشم ، از این به بعد
بعد از چند روز اتفاقا خواجه مریض شد و غلام را پی طبیب فرستاد. غلام رفت و زود برگشت و چند نفر همراه خود آورد.
خواجه گفت اینها چه کسانند؟
گفت : تو با من گفتی چون پی کارت فرستم،چند کار بکن و زود بیا.اکنون این طبیب است که جهت معالجه آورده ام و این غسال است که اگر مردی غسلت دهد و این آخوند است که بر تو نماز خواند، و این تلقین خوان است و این قبر کن است و این قرآن خوان‌ !!!

کلمات کلیدی

داستان

حکایت

داستان طنز

حکایت طنز

حکایت خنده دار

داستان خنده دار

داسان جالب

داستان کوتاه

داستان کوتاه فارسی

حکایت خواجه و غلام

داستان خواجه و غلام

مطالب مرتبط
نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی